کیمیا و کیاناکیمیا و کیانا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

کیمیا و کیانا دوقلوهای دوست داشتنی من

بردن دوقلوها عزیزم به آتلیه سها

روز سه شنبه 14 خرداد ماه  یک کیف از لباسهای متنوع دوقلوهای عزیزم و حدود شش عروسک از عروسکهایی که دوقلوهای عزیزم دوست داشتند به همراه دو توپ که دایی جان مجید برای دوقلوهای عزیزم خریده بود و همین جا ازش تشکر میکنم را آماده کردیم و ساعت 11:50 دقیقه  به شمت آتلیه سها حرکت کردیم در آتلیه سها همه دکورها طبیعی است و فتوشاب در عکسهای این آتلیه جایی ندارد و با داشتن عکاسان مجرب عکسهای زیبا از کودکان گرفته میشود ساعت 12:30 به آتلیه رسیدیم اول عکاس آتلیه یه برگه به همراه یک تبلت که حاوی 400 عکس بود به ما داد و ما باید دکورهای مورد نظر خود را در برگه یادداشت میکردیم که حدود 20 دقیقه طول کشید و بعد از آن شروع به عکس گرفتن کردیم دو عکس ا...
28 خرداد 1392

تعطیلات عید 92 و خانه عمه فرزانه

با سلام   امروز یکشنبه 11 فروردین ماه 92 میباشد و دوقلوهای عزیزم در تعطیلات عید 92 به خانه عمه فرزانه رفته بودند که عکسهای آن را در زیر می بینید     بفیه عکسها در ادامه مطلب         و ادامه یه خواب دلچسب خونه عمه فرزانه   ...
28 خرداد 1392

کارت دعوت آش دندونی

با سلام   قبل ار رفتن به کاشان همسر عزیزم  زحمت کشیده بود و برای هریک از اعضای خانواده کارت دعوت آش دندونی درست کرده بود که در زیر مشاهده میکنید کسانی که کارت دعوت براشون تهیه شده بود 1- پدر و مادر همسر عزیزم 2- پدر و مادر خودم 3- عمه جان فرزانه و همسرشان علی آقا و فائزه خانم دختر خواهرم 4- عمه جان افسانه و همسرشان قاسم آقا و نیایش جان دختر خواهرم 5- عمو جان سعید و همسرشون 6- دایی جان مجید   که عمو سعید و همسرشون و دایی مجید افتخار ندادند در خدمتشون در کاشان کنار هم باشیم     داخل کارت   ...
28 خرداد 1392

راه رفتن کیمیا و کیاناجان

با سلام   امروز دوشنبه 23  اردیبهشت ماه میباشد و حدود 20 روز هست که کیمیا جان و کیانا جان شروع به راه رفتن میکنند البته زیاد نمی توانند راه بروند و زمین میخورند ولی راه رفتن اونها خیلی بامزه هست تفاوتی که باهم دارند کیمیا در راه رفتن بی پروا ولی کیانا جان بسیار با احتیاط میباشد به خاطر همین کیمیا جان بیشتر از کیانا جان زمین میخورند البته کیانا جان یک هفته پیش وقتی از بغل نوه خاله ام ( بهنام) زمین خورد دیگه راه نرفت و ترسیده بود ولی از دیروز با هزار و یک ترفند تونستیم  کاری کنیم تا راه بره
28 خرداد 1392

پخت آش دندونی دوم و آماده شدن برای سفر

با سلام   امروز چهارشنبه 11 اردیبهشت میباشد و از صبح  زود مرضیه جان زحمت کشید  بیدار شد تا قلمها را بپزه و بقیه مواد آش دندونی را هم بپزه تا آش دندونی دوم را بپزیم و با خود به کاشان ببریم تا خانوادهایمان هم آش دندونی دو دختر گلم کیمیا و کیانا را بخورند بعد از پخت تعدادی از مواد مامان دوقلوها سر کار رفت تا عصر پس از برگشتن از سر کار بقیه مواد را بپزه و آش دندونی را آماده کنه تا فردا صبح زود که عازم کاشان بودیم با خودمون به کاشان ببریم عصر  مامان دوقلوها از سر کار  برگشت و دایی دوقلوها هم  برای کاری به تهران آمده بود و پیش ما بود و ما میخواستیم آش را زودتر آماده کنیم و شب زودتر بخوابیم تا فردا بتوانیم صبح زو...
27 خرداد 1392